قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
499
درة التاج ( فارسى )
و آنج مقابل هو هو بوذ مسماست « 1 » بغيريت ، و او منقسم است : بمماثلت ، و مخالفت . و مثلان دو « 2 » مشارك باشند در حقيقتى واحده از آن روى كى ايشان جنين باشند ، جون انسان و فرس كى مختلفانند و جسميت ايشان هر دو متماثلان . و طبيعت جنسى جون اعداد آن فرا گيرند با قطع نظر از آنج به آن مختلفاند از فصول طبيعت نوعى باشد ، و هم جنين فصول ، بس مثلان مشتركان باشند در نوعى واحد ، و شرط نكنند درين تشارك ايشان در جميع صفات ، و الا شيء واحد باشند ، نه شيئان . و متقابلان دو امر متصور باشند كى صادق نباشند بر شيء واحد ، در حالت واحده ، از جهت واحده . و بقيد اخير احتراز كردهاند از مثل تقابلى كى ميان ا ب و ابن است ، جه اگر اتحاد [ جهت ] شرط نكنند شايد كى واحد اب « 3 » باشد باعتبارى و ابن باعتبارى ديگر . و هر دو امر [ ى ] كى جنين باشد اگر هر دو وجودى باشند و ماهيت يكى مقول باشد بقياس با آن ديگر - ايشان را مضافان خوانند ، جون ابوّت و بنوت - و الا ضدّان باشند ، جون سواد ، و بياض ، و اگر يكى وجودى باشد و ديگر عدمى يا نظر بعدم و وجود كنند به شرط وجود موضوعى مستعد قبول آن ايجاب را بحسب شخص او ، يا نوع او ، يا جنس قريب او ، يا بعيد ، و آن عدم و ملكه است جون عمى ، و بصر ، يا نظر نكنند بايشان به اين شرط و آن ايجاب و سلب است - جون فرسيّت و لا فرسيّت ، و جون زيد انسان ، زيد ليس به انسان . و ايشان مجتمع نشوند بر صدق ، و نه بر كذب ، و ساير متقابلان شايد كى هر دو كاذب شوند . اما مضافان همجنانك زيد ابو خالد و ابن خالد اگر جنين نباشد . و اما ضدّان به جهت آنك ايشان كاذب ميشوند عند عدم المحلّ و عند وجوده اگر متصف نباشد بهيج يك . و اما عدم و ملكه وقتى كى ايشان را موضوع نباشد . و مقابل از آن روى كى مقابل است برو صادق است كى مضاف است ، و مقابل اعم است از مقابل از آن روى كى مقابل است ، - جه مقابل صادق است بر آن
--> ( 1 ) - مماست - اصل . ( 2 ) - دو مثال - م . ( 3 ) - واحدات - م .